عرفان در مناجات شعبانیه

عرفان در مناجات شعبانیه

 

سراسر مناجات شعبانیه، عرفان ناب است. تنها به عنوان نمونه در فرازی مشهور آمده: 

🔹 إلهى هَبْ لى کَمالَ الْانْقِطاعِ إلَیْکَ (معبودم! به من ببخش کمالِ گسستن به سوی تو را)
یعنی معبودم! کمال و نهایت بریدن از غیر و گسستن از مخلوقات را برای پیوستن کامل به خودت، به من عطا فرما.

🔸این فراز، بسیار عمیق و دقیق است. کمال انقطاع به سوی خداوند یعنی انسان از هرگونه وابستگی، تعلّق و تکیه‌گاه مستقل رها شود و فقط به خداوند که اصل و حقیقت هستی است وابسته و متصل گردد؛ نه اینکه چیزی نداشته باشد، بلکه هیچ چیز را مستقل و فی نفسه نبیند.

🔸 دقیق‌تر آن است که کمال انقطاع، به معنای وصول به مراتب فنای فعلی، سپس فنای وصفی و در نهایت فنای ذاتی است.

توضیح آن‌که: سالک و عارف، پس از مجاهدت‌ها و ریاضت‌ها و به برکت عنایت الهی، به مرحله‌ای از قرب می‌رسد که به آن فنای فعلی می‌گویند. در این مرتبه، ابتدا به نحو عین و سپس حق‌الیقینی فقط فعل خداوند را می‌بیند و همه افعال، حتی فعل خودش را، فعل‌الله می‌یابد؛ نه به این معنا که خدا را فاعل بعید و مخلوقات را فاعل قریب بداند، بلکه در نفس موطن وقوع فعل، آن را در عین انتساب ظاهری به مخلوق، در حقیقت فعل خدا می‌بیند:
«فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لکِنَّ الله قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ الله رَمی».
در این مرحله، خداوند با تجلی فعلی بر عارف ظهور می‌کند و سالک به توحید فعلی دست می‌یابد.

🔸مرتبه بالاتر، فنای وصفی است. در اینجا عارف همه اوصاف کمالی را به نحو عین سپس حق‌الیقینی اوصاف خداوند متعال می‌بیند. جمال، علم، قدرت، حیات و کمال را دیگر مستقل در موجودات نمی‌بیند، بلکه آن‌ها را صرفاً مظاهر صفات الهی می‌یابد. در این مرتبه، خداوند با تجلی صفاتی ظهور می‌کند و سالک به توحید صفاتی می‌رسد:
«فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمین».

🔸 مرتبه نهایی، فنای ذاتی است؛ جایی که عارف به وحدت شخصی وجود حقیقی می‌رسد و همه وجود را، به نحو حق‌الیقینی، فانی در وجود حق تعالی می‌بیند. این بالاترین مرتبه فناست؛ مرتبه‌ای که به محو کثرات و ظهور وحدت شخصی وجود می‌انجامد:
«یا هو، یا من لا هو إلا هو».
از این مقام به توحید ذاتی تعبیر می‌شود. 

🔹 رسیدن به این مراتب، در اصل وهبی است نه کسبی؛ عطیه است نه محصول محاسبه. البته روشن است که اگر همت و صدق و مجاهدت و اخلاص ببینند، عنایت می‌کنند:
الهی! جان به لب رسید تا جام به لب رسید…

از همین‌رو سالک، با آنکه تلاش می‌کند و ریاضت می‌کشد و باید هم چنین بکند، اما به‌خوبی می‌داند که بدون لطف و عنایت خداوند، هیچ راهی ندارد؛ پس دست طلب بلند می‌کند و می‌گوید:
«إلهى هَبْ لى کَمالَ الْانْقِطاعِ إلَیْکَ».

الهی! ما همه بیچاره‌ایم و تنها تو چاره‌ای؛
ما همه هیچ‌کاره‌ایم و تنها تو کاره‌ای.

✍️ وحید واحدجوان 

 

 


دیدگاه‌ها

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

وحید واحدجوان

*محقق حوزه علمیه قم
*عضو هیئت علمی دانشگاه تهران

دسته‌بندی
آخرین مطلب
پربیننده ترین مطالب
پیوندها
بایگانی